دخت ایران

جمعه هفدهم پرتقال خودم و خودت

 

ديگه نمی خوام از عشقم بنويسم ديگه نمی خوام بگم کجائی چرا نميای پيشم ديگه خسته شدم ......
حرف دلمو نمی دونی
وقتی که حالم برات مهم نيست وقتی دوستم نداری وقتی بهم يه زنگ نمی زنی من هم مثل دیونه ها دارم اينا رو اينجا می نويسم که اگه تو ببينی به حرفام می خنديدی می دونم .....
برای کسی که حتی یه ذره هم ارزشی به عشق من نداد...
امروز اعصابم خیلی داغونه دلم می خواست با یکی حرف بزنم که حرفاش منو آروم کنه
یک هفته از عید گذشته دیگه نمی خوام زندگیم اینجوری باشه
خدایا آخه من چه گناهی کردم که عشقم اینجوری شد
الان یاد یه شعری که چند وقت پیش تو یه وبلاگی خوندم افتادم شاید بعد نوشتمش.....

+   دختر ایرانی ; ٧:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۱/٩

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir