دخت ایران

جمعه هفدهم پرتقال خودم و خودت

 

چقدر دلم از اين غربت گرفته
دلم برای ايران تنگ شده برای شهر قشنگم
برای نسيم شيراز عطر شکوفه های قشنگش که مستت می کنه
بهار شيراز بوی بهار نارنج عطر گلهای شب بو
يعنی يه بار ديگه می رم؟
خدايا ديگه از اين غربت خسته شدم
دلم می خواد تو خيابونهای شيراز قدم بزنم
می دونی دلم می خواست با هم بريم شيراز بريم مدرسه ام و نشونت بدم مدرسه ای که برای اولين بار نوشتن ياد گرفتم
با هم بريم حافظ باغ ارم
به اتوبان چمران با گل های نسترنش
به عفيف آباد به بهشت من شيراز
خاطرات شيرينم

+   دختر ایرانی ; ۳:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/٦

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir